نقاب معماری

گاهنامه‌ای اینترنتی؛ دربارۀ معماری و بیشتر ...
...‌گاهنامۀ اینترنتی؛ دربارۀ معماری و بیشتر
نقل قول

تبلیغات
آخرین نظرات

'کوری'، زیستن در جهانی بی‌تصویر

چهارشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۴

- فیلم کوری (Blindness)، اقتباسی است از رمانی با همین نام از ژوزه ساراماگو، نویسنده مشهور پرتغالی. فضای فیلم به شدت عذاب آور و آخر زمانی است. صحنه‌های چرک و خشونت بار فرم اصلی فیلم را شکل داده است. بگذارید از ابتدایش شروع کنیم، فیلم از نمای بستۀ عبور و مرور ماشین‌ها و چراغ قرمز شروع می‌شود، چراغ سبز می‌شود و رفته رفته در تکراری ریتمیک، نما‌ها بازترشده و در نهایت به نمایی از بالای چهارراه میرسیم، دوربین برمیگردد و سبز شدن دوبارۀ چراغ را نشان میدهد؛ و کمی بعد متوجه ترمز و ایستادن غیرمنتظرۀ اتومبیلی در چهارراه می‌شویم. مردی درون ماشینش چشمهایش را میمالد، و وقتی شیشۀ ماشینش را پایین می آورد میفهمیم که او کور شده است!

*(در ادامه خطر لو رفتن ماجرای فیلم وجود دارد!)*

-فیلم در شهری نا معلوم کلید میخورد، که تمامی ساکنان آن بجز یک نفر به کوری مبتلا شده اند. آنها این بلا را "بیماری سفید" مینامند، زیرا کسانی که به این بیماری مبتلا میشوند هیچ چیز بجز سفیدی نمی بینند. اولین شخصی که به این بیماری مبتلا میشود، راننده ایست که شرح حالش در بالا ذکر شد، بعد از مدت کوتاهی همسر راننده، دکتر و چند بیمار که مثل شخص راننده دکتر آن‌ها را مورد معاینه قرار داده نابینا می‌شوند و این آغازی است بر این فاجعه انسانی. در این میان تنها همسر دکتر، به طور غیر قابل درکی از ابتلا به این بیماری مصون می‌ماند و بینایی اش را حفظ می‌کند.

-اما در زیر پوستۀ سمبولیک این فیلم، هسته ای غم انگیز وجود دارد. که مسلماً از دل رمان ساراماگو جان گرفته است، تفسیری که شاید تلنگری برای انسان تصویر زدۀ امروزی باشد. کوری تلاشی است برای نمایاندن اکنونیت ما، فرهنگ و جامعه هایی که مدرنیسم وابستگی شدیدی به تک حسی بودن را در آن نهادینه کرده است، همچنان که هایدگر میگوید: "واقعۀ اساسی دوران مدرن، تنزیل عالم به تصویر است". این تنزل به درون انسان هم راه یافته است، در دنیای معاصر با رشد سرطانی تصاویر روبه روییم و بخش بزرگی از ادراکمان دربارۀ دیگری، در قالب تصاویر جای گرفته است. انگار که تمام عقلانیت روزگار ما بر شالوده ای بصری شکل گرفته باشد، در نماهای اولیه فیلم میبینیم که کارگردان از نظم و قائدۀ دنیای مدرن شروع میکند، او با انتخاب نماهای متناوب چهارراه، عبور مرور منظم، و قانونمند بشر پیرامون تصنعات و ابزارهایش (ماشین ها) را نمایش میدهد، و لحظه ای بعد هستی شکنندۀ این نظم را به وسیلۀ آشوب صدای بوقها در پس زمینۀ چهره های عصبانی مردمی که از ایستادن ماشینی روبرویشان کلافه شده اند به چالش میکشد. 

و این جرقۀ کوچک با همه گیر شدن این بیماری به مصیبتی همه جانبه تبدیل میشود. در کوری انسان ها با از دست دادن قوۀ بیناییشان تمام ادراکشان نسبت به واقعیت از دست میدهند، گویی در نبود چشم، دیگر بشر امروزی نمیتواند راهی برای ارتباط با محیط پیرامونش پیدا کند. از همۀ این ها هراسناک تر، مناسبات قدرت در فیلم کوری است، می بینیم که دولت افرادی که مبتلا شده اند را قرنطینه میکند، و در پیام های مکرری که هرروز در آسایشگاه پخش میشود، بار دیگر نهادینه شدن تصویر زدگی را در دنیای امروز مشاهده میکنیم، دکتر در جواب همسرش میگوید : "خب ترسناکه! از خودت بپرس کدوم احمقی تو یه قرنطینه برای نابیناها ویدئو پخش میکنه!"

- در 'کوری' اضمحلال بشریت را می بینیم، نماهای داخلی آسایشگاه پس از چندی پر از کثافت میشوند، و این کثافت در ادامه به کل شهر گسترش پیدا میکند. با عصیان افراد بخش 3 و دستیابی سردسته شان به منبع قدرت (اسلحه) روی دیگر سکه را مشاهده میکنیم. انسان، به موجودی وحشی، شهوت ران، بی رحم و خونخوار تبدیل میشود. که برای رسیدن به امیال غریزی اش به هیچ ارزش و اخلاقی پایبند نمی ماند. حتی دکتر که خردگراترین کاراکتر داستان است، از خود بی خود می شود و به همسرش خیانت میکند. درست است؛ تمام این تفاسیر تهوع آورند. اما غم انگیزترین وضعیت، موقعیت قهرمان ساکت فیلم است. او همچون موجودی متعهد، با تمام خستگی هایش، در تلاشی مداوم است؛ بدون هیچ امیدی تلاش میکند و تمام وجودش را برای حمایت از دیگران خرج میکند. او نابودی دنیای اطرافش را نظاره میکند، در طول فیلم، از فرط خستگی درکش را نسبت به مکان و زمان از دست میدهد، در صحنه ای میبینیم که ناگهان زیر گریه میزند و دکتر از او میپرسد: "بیناییت رو از دست دادی؟" او میگوید : "فراموش کردم ساعتم رو کوک کنم"

- یکی از نکات مثبت 'کوری'، به مکافات رساندن است. که حس همدلی مخاطب را با اثر تقویت میکند، برای مثال میبینیم که دزد به طرز وحشتناکی کشته میشود، و رئیس بخش 3(پادشاه) در اوج شهوت افسار گسیخته اش به دست قهرمان فیلم در خون میغلتد. و در آخر افراد بخش 3 در آتشی وحشتناک میسوزند. با این حال فیلم دارای کاستی هایی است، که غیر از بزرگترینشان؛ یعنی نبود علتی برای بینا بودن همسر دکتر. (که در رمان هم دلیلی برایش ذکر نشده!)، بیشترشان به فیلمنامۀ اقتباس شده ای که دن مک کلر نوشته بر میگردد. یکی از آنها پرداخت نشدن شخصیت هاست، برای مثال پیرمرد سیاه پوست، او که طبق رمان باید فردی خردمند باشد، آگاهیش در فیلم تنها به استفاده از رادیو و گفتن چند دیالوگ خلاصه میشود! نکتۀ دیگری که شاید بجا باشد به آن اشاره ای شود، بی نام بودن شخصیت های فیلم است، که البته از رمان نشئت میگیرید، ساراماگو برای بسط ایده اش در قالبی فراتر و نزدیک شدن به مفهوم انسان امروزی، هویت را از کاراکترهایش سلب کرده است. بی هویتی ویژگی است که امروز در همۀ جنبه های فرهنگ بشری حکم فرماست. 

و در آخر، پایان فیلم؛ راننده در فنجان شیر بینایی اش را باز می یابد(اشاره به تعبیری که در سکانس های نخستین، راننده برای توصیف این کوری بیان میکند؛ غوطه ور بودن در شیر)، و بعد از او دیگران، این کوری برای شخصیت های فیلم درست همان تلنگری است که به انسان غرقه در تصاویر امروزی باید زده شود. تا به قول فردریک جیمسون از این "بی عمقی جبری" رها گردد. ساراماگو به حق رمانی پر مفهوم و امروزی نوشته است. فرناندو میرلس هم کارگردانی قابل قبولی ارائه داده است، تدوین و صدابرداری ها هم خیلی خوب هستند، خشونت و آشوب در زیر زمینۀ تمامی دیالوگها شنیده میشود و فضایی ملتهب و از هم گسیختۀ روایت را به خوبی شکل میدهند.


اگر فیلم را ندیده‌اید که توصیه می‌کنم ببینید، و اگر دیده‌اید ولی هنوز رمان را نخوانده‌اید می‌توانید نسخۀ دیجیتالش را از طریق این لینک دریافت کنید: «دانلود رمان کوری»

کانال رسمی "نقاب معماری" در تلگرام

نظرات (۱)

من اول کتاب رو خوندم و بعد فیلم رو دیدم ، کتابش خیلی گویاتر هست و حس رو بهتر انتقال میده.
و تا اونجایی که من به یاد دارم آخر کتاب اشاره میشه به اینکه کوری که مردم بهش دچار شدن استعاره ای بوده از کوری وجدانشون برای همین تنها 1 نفر که فداکار بوده و با وجود اینکه بینا بوده همسرش و بقیه ادم های توی کمپ رو ول نمیکنه (کوری ویروسی) به اون شخص انتقال پیدا نمیکنه و در آخر آدم ها وقتی بینا میشن که وجدانشئن بیدار میشخ و انسان میشن.
نقاب معماری :
در این تحلیل سعی شده از زاویه ای دیگه به اثر نگاه بشه. و مسلما این به معنی نفی نوع نگاه نویسنده نیست. تنها تفسیری تازه-ست به یک اثر هنری.
با تشکر از شما.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی